۱۳۹۰/۶/۱۳
۱۳۹۰/۴/۲۵
آلمان خواستار پایان یافتن حصر موسوی و کروبی شد
با گذشت حدود پنجماه از حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی به همراه همسرانشان، آلمان روز پنجشنبه از جمهوری اسلامی خواست تا آقایان موسوی و کروبی و همچنین تمامی زندانیان سیاسی در ایران را آزاد کند.به گزارش آسوشیتد پرس، مارکوس لونینگ، بالاترین مقام امور حقوق بشر در دولت آلمان روز پنجشنبه با تأکید بر اینکه مهدی کروبی و میرحسین موسوی «بدون هرگونه پایه و اساس قانونی، در مکان نامعلومی» نگهداری میشوند و هیچ ارتباطی با دنیای بیرون ندارند، تأکید کرد که این دو نفر باید به همراه تمامی زندانیان سیاسی در ایران، آزاد شوند.
این درخواست در حالی از سوی آلمان اعلام شده که در حال حاضر و به دنبال بیخبری از وضعیت میر حسین موسوی، مهدی کروبی و همسرانشان، پروندهای در این خصوص در سازمان ملل به ثبت رسیده و وضعیت این افراد به عنوان «ناپدیدشدگان قهری» در این سازمان در دست پیگیری است.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشری میگوید که بر اساس آیین دادرسی «کمیته حمایت از ناپدید شدگان قهری سازمان ملل متحد»، این شکایتنامه پس از بررسی در گام بعدی به دولت جمهوری اسلامی ابلاغ میشود و کمیته مزبور در انتظار پاسخ میماند.
از آنجایی که رسیدگی به شکایات در این کمیته علنی نیست مشخص نیست که آیا شکایتنامه مزبور که از سوی فدراسیون بینالمللی جوامع حقوق بشری تنظیم و به این کمیته ارسال شده، به دولت جمهوری اسلامی ابلاغ شده است یا خیر.
در عین حال با توجه به اینکه ادامه روند این شکایت منوط به دریافت پاسخ از سوی جمهوری اسلامی است، نمیتوان تخمین زد که بررسی کامل این پرونده تا چه زمانی به طول خواهد انجامید.
با این اوصاف آقای لاهیجی تأکید کرده است در صورتی که جمهوری اسلامی ایران پاسخ قانعکنندهای در این خصوص ندهد، «کمیته میتواند مسئولیت این ناپدید شدن رو متوجه دولت جمهوری اسلامی کند» و پرونده را به مجمع عمومی سازمان ملل ارجاع دهد.
مهدی کروبی، میر حسین موسوی و همسران آنها از روز ۲۵ بهمن ماه سال گذشته که تظاهرات گسترده ای در پاسخ به فراخوان آنها در ایران برگزار شد در حصر خانگی قرار دارند و تنها فرزندان آنها به صورت محدود توانسته اند با آنها دیدار کنند.
گزارش فرزندان این رهبران مخالفان در ایران حاکی است که وضعیت جسمی آنها مناسب نیست و شرایط امنیتی شدیدی در اطراف محل زندگی آنها حاکم است.
۱۳۹۰/۳/۲۱
دعوت جنبش سبز گیلان برای حضور در راهپیمایی سکوت
جنبش سبز گیلان در بیانیه ای از مردم دعوت کرده است که در راهپیمایی سکوت شرکت کنند و افزوده است: “از تمامی آنها که معترض به وضع موجودند دعوت می کنیم تا همراه با مردم سراسر ایران و برای تحقق سه خواست اولیه ، ” آزادی رهبران جنبش و زندانیان سیاسی ” ، اقدام فوری برای رفع معضل بیکاری و گرانی ” و ”برگزاری انتخابات آزاد ” مطابق با بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید درتجمع سکوت ٢٢ خردادماه شرکت کنند.”
به گزارش کلمه متن این بیانیه به شرح زیر است:
“دو سال قبل و در چنین روزهایی مردم ایران شاهد شور و شعف وصف ناشدنی برای تعیین سرنوشت خویش و اصلاح و تغییر در آنچه گریز از قانون می پنداشتند بودند . شوری که با شعور آمیخته شد و حماسه ای به یاد ماندنی خلق کرد . اما دریغ که این حماسه از سوی عده ای بدخواه به یغما رفت و در پی آن اعتراض حماسه سازان نیز پاسخی جز ” خشونت و سرکوب ” نیافت .
اکنون و در آستانه ٢٢ خرداد ماه ، روز تجلی اراده ملی برای برچیدن قانون گریزی و دروغ و فریبکاری ، بیش از ۱۱۰ روز از حبس خانگی رهبران نمادین جنبش سبز مردم ایران ، ” میرحسین موسوی ” و ” شیخ مهدی کروبی ” می گذرد . بازداشت های خودسرانه همچنان ادامه دارد و صدور احکام ناعادلانه قضایی به روالی عادی تبدیل شده است . از تشییع پیکرهای مردمی جلوگیری میشود و حتی از کشتن دختر در مراسم خاکسپاری پدر نیز ابایی نیست .
شاید نیازی به بیان این مطلب نباشد که تمامی هزینه های داده شده، برای پاسداشت عدالت و برابری و برای یادآوری این مهم بوده است که :
رسیدگی و حل و فصل مشکلات و موانع اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی تنها در بستر حکومتی مردمی و دموکراتیک محقق خواهد شد و وعده های دروغین و پوشالی برای فریب مردم کارساز نیست .
حل معضل بیکاری با جا به جایی تعریف مشاغل ممکن نیست همانطور که مشکل گرانی و تورم با سخن راندن از واقعی شدن قیمت ها و وعده های کاهش آن حل نخواهد شد .همانطور که مشکلات فرهنگی و آموزشی با انحصاری کردن رسانه ها و توقیف روزنامه ها و نشریات و اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه ها برطرف نمی شود ، همانطور که جرم ها و هنجارشکنی های موجود با صدور احکام دوران جاهلیت از میان نخواهد رفت درست به همان گونه که دینداری با تعریفات و تفسیرات دلبخواهی و جعلی و سوء استفاده از آن به بدنه جامعه تزریق نخواهد شد و …
اینها تنها بخشی از معضلات و مشکلات متعدد مردم کشوری با تمدن چند هزارساله است که یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان از لحاظ منابع طبیعی و ثروت های خدادادی است و براستی سهم مردم ایران از این سرمایه ها چیست ؟ چگونه است که کشوری در ثروت غوطه ور باشد و همزمان بیش از نیمی از جمعیت آن زیر خط فقر زندگی کنند ؟ آیا جز با مال اندوزی ها و تمامیت خواهی های عده ای بدخواه ؟
هموطنان عزیز
زندگی در آسایش و بدور از تنش های روزانه حق طبیعی و قانونی همه ماست و حق همواره ستاندنی بوده و هست و این حقوق میسر نخواهد شد جز با اعتراض به نابسامانی های موجود که در این بین تجمعات خیابانی و راهپیمایی ها یکی از جلوه های بارز اعتراض محسوب میشود و تاثیر فراوانی در روند بهبود شرایط خواهد داشت.
لذا از تمامی آنها که معترض به وضع موجودند دعوت می کنیم تا همراه با مردم سراسر ایران و برای تحقق سه خواست اولیه ، ” آزادی رهبران جنبش و زندانیان سیاسی ” ، اقدام فوری برای رفع معضل بیکاری و گرانی ” و ”برگزاری انتخابات آزاد ” مطابق با بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید درتجمع سکوت ٢٢ خردادماه شرکت کنند . با سکوت در تجمع ٢٢ خرداد ماه شاهد انفعال روحی و جسمی نیروهای سرکوبگر در برابر مردم خواهیم بود که این امر مقدمه ای برای تجمعات بعدی که قطعا در سکوت نیستند محسوب می شود ، بنابراین مصرانه تاکید میکنیم که در مقابل اعمال تحریک برانگیزانه نیروهای سرکوبگر ، آرامش خویش را حفظ کنید تا تک ابزار سرکوبگران ، ” خشونت ” ، برای به آشوب کشاندن اعتراضات حدا و به نهایت خنثی گردد . تجمع راس ساعت ۶ بعد از ظهر از مسیر پیاده روهای خیابان مطهری حد فاصل چهار راه میکائیل تا میدان صیقلان و در راستای مسیر حرکت خوردروها ، از چهارراه به صیقلان از سمت راست خیابان و از صیقلان به چهارراه از سمت چپ خیابان ، آغاز و راس ساعت ۸ شب به پایان خواهد رسید.
لازم به ذکر است تجمعات خرداد ماه تا تحقق اهداف اولیه ادامه دار خواهد بود ، شما عزیزان می توانید برای اطلاع از نوع ، ساعت و مکان تجمعات بعدی به سایت ” جنبش سبز گیلان ” مراجعه فرمایید.”
به گزارش کلمه متن این بیانیه به شرح زیر است:
“دو سال قبل و در چنین روزهایی مردم ایران شاهد شور و شعف وصف ناشدنی برای تعیین سرنوشت خویش و اصلاح و تغییر در آنچه گریز از قانون می پنداشتند بودند . شوری که با شعور آمیخته شد و حماسه ای به یاد ماندنی خلق کرد . اما دریغ که این حماسه از سوی عده ای بدخواه به یغما رفت و در پی آن اعتراض حماسه سازان نیز پاسخی جز ” خشونت و سرکوب ” نیافت .
اکنون و در آستانه ٢٢ خرداد ماه ، روز تجلی اراده ملی برای برچیدن قانون گریزی و دروغ و فریبکاری ، بیش از ۱۱۰ روز از حبس خانگی رهبران نمادین جنبش سبز مردم ایران ، ” میرحسین موسوی ” و ” شیخ مهدی کروبی ” می گذرد . بازداشت های خودسرانه همچنان ادامه دارد و صدور احکام ناعادلانه قضایی به روالی عادی تبدیل شده است . از تشییع پیکرهای مردمی جلوگیری میشود و حتی از کشتن دختر در مراسم خاکسپاری پدر نیز ابایی نیست .
شاید نیازی به بیان این مطلب نباشد که تمامی هزینه های داده شده، برای پاسداشت عدالت و برابری و برای یادآوری این مهم بوده است که :
رسیدگی و حل و فصل مشکلات و موانع اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی تنها در بستر حکومتی مردمی و دموکراتیک محقق خواهد شد و وعده های دروغین و پوشالی برای فریب مردم کارساز نیست .
حل معضل بیکاری با جا به جایی تعریف مشاغل ممکن نیست همانطور که مشکل گرانی و تورم با سخن راندن از واقعی شدن قیمت ها و وعده های کاهش آن حل نخواهد شد .همانطور که مشکلات فرهنگی و آموزشی با انحصاری کردن رسانه ها و توقیف روزنامه ها و نشریات و اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه ها برطرف نمی شود ، همانطور که جرم ها و هنجارشکنی های موجود با صدور احکام دوران جاهلیت از میان نخواهد رفت درست به همان گونه که دینداری با تعریفات و تفسیرات دلبخواهی و جعلی و سوء استفاده از آن به بدنه جامعه تزریق نخواهد شد و …اینها تنها بخشی از معضلات و مشکلات متعدد مردم کشوری با تمدن چند هزارساله است که یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان از لحاظ منابع طبیعی و ثروت های خدادادی است و براستی سهم مردم ایران از این سرمایه ها چیست ؟ چگونه است که کشوری در ثروت غوطه ور باشد و همزمان بیش از نیمی از جمعیت آن زیر خط فقر زندگی کنند ؟ آیا جز با مال اندوزی ها و تمامیت خواهی های عده ای بدخواه ؟
هموطنان عزیز
زندگی در آسایش و بدور از تنش های روزانه حق طبیعی و قانونی همه ماست و حق همواره ستاندنی بوده و هست و این حقوق میسر نخواهد شد جز با اعتراض به نابسامانی های موجود که در این بین تجمعات خیابانی و راهپیمایی ها یکی از جلوه های بارز اعتراض محسوب میشود و تاثیر فراوانی در روند بهبود شرایط خواهد داشت.
لذا از تمامی آنها که معترض به وضع موجودند دعوت می کنیم تا همراه با مردم سراسر ایران و برای تحقق سه خواست اولیه ، ” آزادی رهبران جنبش و زندانیان سیاسی ” ، اقدام فوری برای رفع معضل بیکاری و گرانی ” و ”برگزاری انتخابات آزاد ” مطابق با بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید درتجمع سکوت ٢٢ خردادماه شرکت کنند . با سکوت در تجمع ٢٢ خرداد ماه شاهد انفعال روحی و جسمی نیروهای سرکوبگر در برابر مردم خواهیم بود که این امر مقدمه ای برای تجمعات بعدی که قطعا در سکوت نیستند محسوب می شود ، بنابراین مصرانه تاکید میکنیم که در مقابل اعمال تحریک برانگیزانه نیروهای سرکوبگر ، آرامش خویش را حفظ کنید تا تک ابزار سرکوبگران ، ” خشونت ” ، برای به آشوب کشاندن اعتراضات حدا و به نهایت خنثی گردد . تجمع راس ساعت ۶ بعد از ظهر از مسیر پیاده روهای خیابان مطهری حد فاصل چهار راه میکائیل تا میدان صیقلان و در راستای مسیر حرکت خوردروها ، از چهارراه به صیقلان از سمت راست خیابان و از صیقلان به چهارراه از سمت چپ خیابان ، آغاز و راس ساعت ۸ شب به پایان خواهد رسید.
لازم به ذکر است تجمعات خرداد ماه تا تحقق اهداف اولیه ادامه دار خواهد بود ، شما عزیزان می توانید برای اطلاع از نوع ، ساعت و مکان تجمعات بعدی به سایت ” جنبش سبز گیلان ” مراجعه فرمایید.”
فراخوان برای حضور همگانی در مراسم ٢٢ خرداد مشهد
در ادامه پیامها و فراخوان های دانشجویی- مردمی و دعوت فعالان جنبش سبز برای گرامیداشت ٢٢ خرداد و دومین سالگشت آغاز جنبش سبز، گروهی از دانشجویان و دانش آموزان شاغل به تحصیل در مشهد نیز، با صدور بیانیه ای در همین زمینه، ضمن اعلام حمایت از این مراسم، حضور اعتراضی خود در این روز را اعلام کردند.
به گزارش دانشجو نیوز، در قسمتی از این بیانیه آماده است: ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد در ٢٢ خرداد، هم پیمان با میرحسین موسوی رئیس جمهور در حصر و اسیران جنبش، به خیابان ها خواهیم آمد تا بار دیگر اعتراض قانونی، مدنی و مسالمت آمیز و خواست تغییر را به این ساختار ستم پیشه و ناکارآمد اعلام کنیم.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
در آستانه دومین سالگرد کودتای انتخاباتی و تولد جنبش سبز، بزرگ ترین جنبش دموکراسی خواه و خشونت گریز حال حاضر، ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد همگام با دیگر شهرهای سبز ایران عزیزمان به خیابان ها خواهیم آمد و دور جدید حضور خیابانی جنبش سبز را آغاز خواهیم کرد.
اینک کف بی کفایت استبداد دینی رو شده و گریزی جز نبرد با اندیشه و ساختار استبداد در ایران نمانده است. تنها کارنامه ده روز گذشته حاکمیت، از شهادت هاله سحابی و ضرب و شتم اسیر سرافراز جنبش در برابر دیدگان مادر گرفته تا تجاوز در محیط دانشگاهی که هماره زیر ضرب و ذره بین نهادهای امنیتی است و سپس تکذیب رذیلانه این فاجعه، مجوزی است برای سربرتافتن و خیزش ما ایرانیان.
ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد در ٢٢ خرداد ۱٣٩۰، هم پیمان با رئیس جمهور در حصر و اسیران جنبش، به خیابان ها خواهیم آمد تا بار دیگر اعتراض قانونی، مدنی و مسالمت آمیز و خواست تغییر را به این ساختار ستم پیشه و ناکارآمد اعلام کنیم.
وعده ما: چهارراه آزاد شهر، ساعت شش عصر
جمعی از دانشجویان ساکن پردیس دانشگاه فردوسی
جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه فردوسی
جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد
جمعی از دانشجویان دانشگاه خیام
جمعی از دانش آموزان دبیرستان های فرزانگان، شهید هاشمی نژاد، بعثت، دخترانه امام رضا، آزادگان، مولوی، تکتم، اندیشه علامه طباطبایی و سمیه
به گزارش دانشجو نیوز، در قسمتی از این بیانیه آماده است: ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد در ٢٢ خرداد، هم پیمان با میرحسین موسوی رئیس جمهور در حصر و اسیران جنبش، به خیابان ها خواهیم آمد تا بار دیگر اعتراض قانونی، مدنی و مسالمت آمیز و خواست تغییر را به این ساختار ستم پیشه و ناکارآمد اعلام کنیم.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
در آستانه دومین سالگرد کودتای انتخاباتی و تولد جنبش سبز، بزرگ ترین جنبش دموکراسی خواه و خشونت گریز حال حاضر، ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد همگام با دیگر شهرهای سبز ایران عزیزمان به خیابان ها خواهیم آمد و دور جدید حضور خیابانی جنبش سبز را آغاز خواهیم کرد.
اینک کف بی کفایت استبداد دینی رو شده و گریزی جز نبرد با اندیشه و ساختار استبداد در ایران نمانده است. تنها کارنامه ده روز گذشته حاکمیت، از شهادت هاله سحابی و ضرب و شتم اسیر سرافراز جنبش در برابر دیدگان مادر گرفته تا تجاوز در محیط دانشگاهی که هماره زیر ضرب و ذره بین نهادهای امنیتی است و سپس تکذیب رذیلانه این فاجعه، مجوزی است برای سربرتافتن و خیزش ما ایرانیان.
ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد در ٢٢ خرداد ۱٣٩۰، هم پیمان با رئیس جمهور در حصر و اسیران جنبش، به خیابان ها خواهیم آمد تا بار دیگر اعتراض قانونی، مدنی و مسالمت آمیز و خواست تغییر را به این ساختار ستم پیشه و ناکارآمد اعلام کنیم.
وعده ما: چهارراه آزاد شهر، ساعت شش عصر
جمعی از دانشجویان ساکن پردیس دانشگاه فردوسی
جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه فردوسی
جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد
جمعی از دانشجویان دانشگاه خیام
جمعی از دانش آموزان دبیرستان های فرزانگان، شهید هاشمی نژاد، بعثت، دخترانه امام رضا، آزادگان، مولوی، تکتم، اندیشه علامه طباطبایی و سمیه
۱۳۹۰/۳/۱۳
حامد منتظری: شهادت می دهم هاله سحابی ضربه خورده است
جــرس: در واکنش به دروغ پردازی و جوسازی های رسانه های حکومتی پیرامون جانباختن مرحوم هاله سحابی، و ادعای اینکه آن مرحوم بر اثر گرما و ایست قلبی درگذشته است و نه بر اثر ضربات وارده، حامد منتظری، پسر احمد منتظری، که درصحنه حضور داشت، در صفحه فیس بوک خود تاکید کرد "اينجانب حامد منتظری به حکم صريح آيه قرآن کريم گواهی و شهادت می نمايم که در جريان تشييع پيکر مرحوم مهندس عزت الله سحابی شاهد ضربه ای به بالاتنه خانم هاله سحابی بودم که پس از آن خانم هاله سحابی به حالت غش بر زمين افتاد و فرد ضارب بلافاصله خود را در ميان مامورين نيروی انتظامی و لباس شخصی که در پشت سر او بودند کشيده و از صحنه فرار نمود."
گفتنی است رسانه های حکومتی و در راس آنها سیمای جمهوری اسلامی، بعد از رسوایی بوجود آمده پیرامون شهادت مرحوم هاله سحابی در جریان مراسم تشییع جنازه پدرش (مهندس عزت الله سحابی)، طی خبرسازی های کذب و دروغ، "ایست قلبی ناشی از شوک" و مواردی چون "قند خون" و "گرما" را عامل مرگ دانسته و ضرب و شتم منجر به مرگ وی توسط ماموران را "پروژۀ شهید سازی ضد انقلاب لقب داده بودند.
حامد منتظری اضافه کرده است: "اينکه آيا خود ضربه باعث فوت ايشان شده باشد يا شوک حاصل از ضربه و اينکه در هريک از اين موارد چه نوع قتلی رخ داده است قابل تشخيص اينجانب نيست اما به طور حتم ضربه در فوت ايشان تاثير داشته است و لذا به صراحت می توان گفت که خانم هاله سحابی به قتل رسيده است."
نوه مرحوم آیت الله منتظری که خود نیز همان روز بازداشت شد، اضافه کرده است:"اينجانب حاضر به تکرار شهادت فوق در هر دادگاه صالحه ای می باشم."
عموی هاله و برادر مرحوم مهندس عزت الله سحابی و چند تن از شاهدان نیز، چنین مطلبی را تایید کرده و بر مرگ ناشی از ضربه تاکید دارند.نوه مرحوم آیت الله منتظری که خود نیز همان روز بازداشت شد، اضافه کرده است:"اينجانب حاضر به تکرار شهادت فوق در هر دادگاه صالحه ای می باشم."
۱۳۹۰/۳/۲
وداع با اسطوره از ورزشگاه آزادی
برنامهی مراسم تشییع پیکر مرحوم ناصر حجازی با تغییراتی روبرو شد.
به گزارش ایسنا، پس از آن که با آغاز مراسم تشییع پیکر مرحوم حجازی در ورزشگاه شیرودی مخالفت شد، بر اساس تصمیم اتخاذ شده این مراسم از ساعت ۷ صبح روز چهارشنبه ۴ خرداد در مقابل بیمارستان کسری تهران آغاز میشود. پس از آن پیکر مرحوم حجازی به ورزشگاه آزادی برده میشود تا با بدرقهی آحاد جامعه پیکر این اسطوره فوتبال ایران در قطعه نامآوران بهشت زهرا به خاک سپرده شود.
خانواده مرحوم حجازی جهت سهولت در رفت و آمد اهالی فوتبال در ورزشگاه آزادی و همچنین بهشت زهرا ۶۰ دستگاه اتوبوس تدارک دیدهاند که این اتوبوسها در اطراف بیمارستان کسری آماده سرویسدهی به مردم خواهند بود.
پیش از این قرار بود با توجه به خواسته خانواده حجازی، پیکر او در امامزاده پنج تن لویزان به خاک سپرده شود اما در نهایت با تصمیمی که اتخاذ شد مقرر گردید که پیکر حجازی در بهشت زهرا دفن شود.
۱۳۹۰/۳/۱
تاکید خاتمی بر رفع حصر ها و حبس ها، برگزاری انتخابات آزاد
در آستانه دوم خرداد، سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از جوانان اصلاح طلب با اشاره به پیوند اصلاحات و انقلاب اسلامی گفت: در فضای بسته و آشفته زمینه ضربه زدن به نظام و انقلاب و کشور برای دشمنانی که در بیرون کمین کرده اند آسان تر و کم هزینه تر می شود. وی بار دیگر تاکید کرد که رفع حصر ها و حبس ها به وِیژه در مورد زنان به میمنت ولادت حضرت زهرا و تأمین آزادی های اساسی و مدنی شرط برگزاری انتخابات آزاد است.
به گزارش سایت سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران در این دیدار با تبریک زادروز حضرت فاطمه زهرا علیها السلام به همه رهروان راه سعادت و خواستاران فضیلت و آزادگی و سربلندی و نیز به ملت شریف ایران بخصوص زنان بزرگوار، سالروز آزادی خرمشهر، نماد مقاومت و ایمان و دینداری و وطن خواهی ملت ایران را گرامی داشته، به روان پاک شهیدان درود فرستاد.
متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار صمیمانه در پی می آید:
خوشوقتم که امروز در جمع شما جوانان عزیز که نمونه ای از نسلی سرافرازید هستم؛ نسلی که بیش از 70 درصد جمعیت رو به آینده ما را تشکیل می دهد و خوش آمد می گویم به شما که در میان همه راههای رسیدن به هدفهای والای الهی و انسانی زندگی، اصلاح طلبی را برگزیده اند. بهره مندی از نظرات شما برای من غنیمت است.
در باب "دوم خرداد" کم و بیش گفته ایم و گفته اند، از جمله در سال 1388 در جمع انبوه بزرگوارانی که شور انتخابات و امید به آینده بهتر آنان را پر نشاط گرد هم آورده بود مطالبی را عرض کردم که مراجعه به آن را برایتان مفید می دانم.
دوم خرداد 1376 یکی از سی و چند روزی است که به برکت انقلاب اسلامی که هدفش حاکمیت انسان ایرانی بر سرنوشت خود بود انتخاباتی صورت گرفت که صرف نظر از نتیجه آن آنچه مهم بود و در همه انتخابات مهم است حضور مردم و اعمال اراده آزاد آنان است. امری که اگر بود و مردم بتوانند آزادانه رأی و نظر خود را ابراز و مبنای عمل اجتماعی قرار دهند و معتمدان خود را به عنوان نمایندگان خود در جایگاه مسؤولیت بنشانند. "مردم سالاری" که خواسته مردم روزگار و نیز مورد نظر انقلاب اسلامی و امام ما بوده است تحقق یافته است. گرچه استقرار مردم سالاری امری است و پاسداری از آن تا مورد تحریف و انحراف قرار نگیرد امری دیگر است. اما اهمیت دوم خرداد را در این می دانم که واقعه ای که در آن روز اتفاق افتاد نماد روح تاریخی ملت است که همواره در جستجوی عدالت و آزادی بوده است. دوم خرداد نیز خود نمادی دارد که در آیینه آن باید واقعه را دید و شناخت و آن را پاس داشت. بعد از دوم خرداد دو اصطلاح بیش از پیش رایج شد که در واقع نماد دوم خرداد است. یکی اصلاحات و دیگری گفت و گوی تمدن ها. درباره دومی که در واقع ارائه دهنده سرمشق رابطه میان انسان ها و ملت ها در جهان به هم پیوسته امروز بوده و هست در جای دیگر سخن گفته ام و باز هم خواهم گفت و امروز بیشتر به عنوان اول یعنی "اصلاحات" می پردازم که آن را روح دوم خرداد می دانم که متأسفانه در عرصه رسمی مورد بی وفایی های فراوان قرار گرفته است و امروز هم می بینید که در تبلیغات رسمی و محافل خاص چه تهاجمی به اصلاحات و اصلاح طلبان می شود. البته از نظر دور نداریم که به نام اصلاحات هم کج فهمی و کژتابی و احیاناً جفا کم نبوده است. اصلاحات در مرحله اخیر تاریخ ما هنگامی مطرح می شود و رواج می یابد که در ادبیات رایج سیاسی و فکری امروز، "عنوان" اصلاحات با معانی و مفهوم های گوناگون و پیشینه ای متفاوت از آنچه در جامعه ما است مطرح است و اگر دقت نشود ممکن است موجب پاره ای سوء تفاهم ها هم بشود. گرچه اصلاحات در هر جا که باشد و به هر عنوان مشابهتهایی میان آنها هست ولی عین یکدیگر نیستند.
همه می دانیم که اصطلاح "رفرم" و "اصلاح دینی" در غرب مدرن جایگاه مهمی دارد که به نظر بسیاری از جامعه شناسان و فیلسوفان اجتماعی منشاء اصلی دنیای جدید یا دست کم از مهم ترین عوامل پیدایش آن است.
و این واقعه متعلق به تاریخ و جامعه غربی است و سرایت دادن آن به جوامعی با پیشینه و خصوصیات دیگر ممکن نیست و اگر باشد مطلوب نیست.
از سوی دیگر اصلاح و اصلاحات در برابر واژه "انقلاب" مطرح می شود و مراد از آن دگرگونی های تدریجی و به تعبیر مارکسیستی روبنایی است که البته هم در مفهوم انقلاب و هم مصداقهای روبنا و زیربنا آنگونه که مارکسیست ها می گویند حرف و حدیث و چون و چرای فراوان وجود دارد. ولی به هر حال اصلاح و انقلاب به این معانی مفهوم جدیدی است که در ظرف تحولات غربی معنی پیدا می کند.
همچنین در تحلیل ها و بحث های جدید نوعاً این تلقی از انقلاب وجود دارد که همراه با خشونت است، در حالی که اصلاح، با خشونت بیگانه است.
در حوزه فرهنگی، فکری و سیاسی جامعه خودمان نیز اصطلاحات اصلاح و احیاء اندیشه و اندیشه دینی اصطلاحاتی آشنا است که می توان در آثار دویست سال گذشته از بزرگانی سراغ گرفت که پیشگامان یا رهروان جریان اصلاح و احیاء بوده اند.
اصلاحاتی که در دوره اخیر در اینجا مطرح شده است گرچه می تواند با همه این موارد از جهاتی مشابهت و همسویی داشته باشد ولی عین آنها نیست.
اصلاحات در ایران به نو اندیشی دینی می اندیشد و دین را پایه اصلی فرهنگ و هویت تاریخی ملت می داند با این تذکر که اندیشه دینی امری بشری است و مراد از نواندیشی دینی و نوسازی آن دگرگون کردن و تحریف گوهر دین که امری حقانی و قدسی است نیست، بلکه تلاشی است برای نزدیک تر شدن به آن گوهر که همواره دیدار می نماید و پرهیز می کند و نیز روزآمد شدن و کارآمدتر شدن موازین دینی برای رفع نیازهای بشری و پاسخگویی به پرسش هایی که در این زمان و حتی فردا برای بشر امروز و فردا پیش می آید و دین که جاودانه است باید بتواند به آن نیازها و پرسش ها پاسخ دهد و در مصاف به پاسخهای دیگر جذاب تر و کارآمدتر باشد. البته اصلاح و نوسازی اندیشه دینی با بوالهوسی میسر نمی شود و نیازمند اندیشه های نوی است که هم در سنت و میراث دینی ریشه دارند و هم جهان امروز و نیازها و پرسش های روزگار را می شناسند.
اصلاحات با انقلاب اسلامی نیز پیوندی استوار دارد و برخلاف اصطلاح رایج حتی انقلاب اسلامی را نیز صورتی از اصلاحات می داند، همچنانکه نهضت مشروطیت نیز یک حرکت اصلاحی است و ایرانی در سایه این دو نهضت بخصوص انقلاب اسلامی توانسته است خواست تاریخی خود را با هویت تاریخی اش که بنیاناً دینی است همسو کند.
و جنبش اصلاحی جنبش ضد خشونت است که جز به شیوه های مدنی برای رسیدن به خواستهای خود نمی اندیشد، همچنانکه انقلاب اسلامی فارغ از خشونت بود، بلکه در برابر رژیمی صورت گرفت که ابزاری جز خشونت و سرکوب و تحقیر ملت نداشت و اگر احیاناً خشونتی در جریان انقلاب رخ داده است امری عرضی است و خشونتگران با این انقلاب همسویی و همراهی نداشته اند و اگر ادعای وابستگی به انقلاب کنند ادعای باطلی است. رهبر بزرگ انقلاب نیز هیچ گاه حرکت های خشونت گرا و قهرآمیزی که پیش از انقلاب بود روی خوش نشان ندادند و مردم را به خشونت ترغیب نکردند و نتیجه اینکه انقلاب ما انقلاب کلام در برابر سلاح و گل در برابر گلوله بود.
آنچه در خور یادآوری است اینکه آنچه به نام اصلاحات طرح و جاری شده است به اصطلاح یک "پروژه" و یک برنامه تنظیم و دیکته شده از یک فرد و یک مرکز نیست. اصلاحات را آنگونه که من می فهمم و به آن پای بندم استنباطی است از روح تاریخی ملت ما و جهتی که حرکت این ملت در یکی دو قرن اخیر داشته است و چون در عمق وجدان اکثریت جامعه ما و بخصوص فرهیختگان و نسل جوان و نو جو ریشه دارد و همسو با این پدیده تاریخی است ماندگار است و با حذف اصلاح طلبان هرگز از صحنه خارج نخواهد شد. هر چند که ایستادن در برابر اصلاح طلبان و تلاش برای خارج کردن آنان از صحنه سرنوشت در کوتاه مدت دو اثر منفی را به بار خواهد آورد.
اولاً: در غیاب اصلاحات و پرهیز از انتخابات آزاد و مطلوب و فراگیر و با محدود کردن اصلاح طلبان واقعی چه بسا که دروغ و ناکارآمدی و هدر رفتن سرمایه های ملی و نادیده انگاشتن حقوق اساسی مردم و بی اعتبار شدن قانون، بخصوص قانون اساسی و مهجور ماندن بخشهایی که به حقوق ملت مربوط است رایج شود و موجب دلسردی و حتی بدبینی بخشهای مهمی از جامعه بخصوص فرهیختگان نسبت به نظام و حاکمیت شود.
ثانیاً: موجب نوعی یأس و ناامیدی از کارآمدی اصلاحات گردد و زمینه رشد بینش ها و گرایش هایی را فراهم آورد که راه کار را قهر انقلابی می دانند و گرایش هایی که به تغییر نظام می اندیشند و تجربه نشان داده است که این گرایش ها اگر غلبه پیدا کنند بر نا امنی می افزایند و هزینه های فراوانی را به جامعه تحمیل می کنند و خود نیز در صورت غلبه به قدرتهای جباری مبدل می شوند که عرصه را بر جامعه تنگ می کنند.
به هرحال در فضای بسته و آشفته زمینه ضربه زدن به نظام و انقلاب و کشور برای دشمنانی که در بیرون کمین کرده اند آسان تر و کم هزینه تر می شود.
البته معتقد نیستم که جریان اصلاحات از عیب و کاستی خالی بوده است، چه در دورانی که بخشی از حکومت را در دست داشته و چه پیش و پس از آن و با همه ناروایی ها و جفاهایی که بر ما می رود هیچگاه باب نقد را بر خود نمی بندیم و اصلاحات را نیز امری می دانیم که از اصلاح مداوم بی نیاز نیست.
باری؛ اصلاحات پای بندی به اسلام و متکی به چهره رحمانی دین خداست که چهره غالب آن است و مگر نه اینکه خداوند سبحان از میان همه اسماء و صفات خود طلیعه سوره های کتابش را با صفت رحمان و رحیم متبرک کرده است نه با اسم جبار و قهار و منتقم.
اصلاحات به انقلاب اسلامی وفادار است و آن را مهم ترین رخداد تاریخی معاصر ایران می داند و نقطه عطف درخشانی برای گذر از دوران خودکامگی و فساد و وابستگی و بداخلاقی به فضایی که در آن انسان آزاد با تکیه بر اخلاق و معنویت و همت والا برای پیشرفت همه جانبه کشور و جامعه حضوری چشم گیر دارد و باید داشته باشد. اصلاحات خواستار جامعه ای است آزاد و پیشرو که اساس رابطه میان مردم با مردم و مردم با حکومت در آن عدالت، اخلاق و حرمت نهادن به یکدیگر و پاسداشت حقوق متقابل است.
اصلاحات اگر در حرکت مردم ایران ریشه دارد و آیینه آن است نمی تواند نسبت به خواست بنیادین و تاریخی این مردم بی تفاوت باشد. همچنانکه انقلاب اسلامی در جهت تحقق این خواستها رخ داد و چنانکه بارها گفته ام این خواست از جنبه سلبی آن عبارت است از نفی استبداد با هر شکل و هر توجیه و نفی وابستگی در هر صورت آن و نفی عقب ماندگی که با حاکمیت استبداد وابسته به استعمار تعمیق هم شده بود و طبعاً در جنبه ایجابی عبارت است از آزادی خواهی و طلب حق حاکمیت بر سرنوشت و استقلال طلبی و پیشرفت جویی.
تا در سایه حکومتی برآمده از اراده مردم و مسؤول در برابر آنان و معطر شدن فضای آزادی با معنویت و اخلاق، ملت ایران نه تنها آرمانهای خود را تحقق یافته ببینند بلکه الگویی باشد برای کشورهای تحت ستم، به خصوص در منطقه و جهان اسلام.
و اگر درد بزرگ تاریخی ما استبداد زدگی است اصلاحات نیز همواره این دغدغه را داشته است که مبادا در اثر غفلت دوباره حاکمان و مردم در طاس لغزنده استبدادزدگی که مزمن و عمیق است سقوط کنند. از این جهت است که اصلاحات همواره بر تعمیق و گسترش فرهنگ مردم سالاری و بالابردن دامنه تحمل یکدیگر و همکاری و احترام به حقوق فرد و جامعه تأکید داشته و دارد.
و در اینجا به نکته پایانی این بحث برسم و آن اینکه اگر هیچ حرکتی جز بر پایه خواستهای اصیل یک جامعه و تأمین آنها به نتیجه نمی رسد و اگر هدف اصلی مردم در حرکت دو قرنه خود استقرار مردم سالاری سازگار با دین و اخلاق و عدالت بوده است، پافشاری بر امر انتخابات آزاد و سالم و فراگیر را دقیقاً مسؤولیت شرعی، قانونی و انقلابی و ملی خود می دانیم و معتقدیم که هیچ نیرویی با هیچ توجیهی حق ندارد که ملت و بخش های مهمی از آنان را از حقی که خدا و انقلاب به آنان داده است محروم و یا زمینه اعمال آن را محدود کند. و این امر نه به منظور رسیدن به قدرت، بلکه به عنوان یک وظیفه الهی و ملی است که بر آن تأکید می شود.
و انتخابات مطلوب و سالم در هر مقطعی آن است که به بهانه احراز صلاحیت بخشهای مهمی از جامعه و آنان که به هر حال با سلیقه ای متفاوت هستند و برای بهبود وضع مملکت و در جهت تأمین مصلحت و خواست های ملت دارای نظر، انتقاد و اعتراض هستند از حضور در عرصه منع و محدود نشوند و نیز باید جلوی دخالت نیروها و نهادهایی که شرعا و قانونا در امور سیاسی و بخصوص انتخابات منع شده اند، نظیر نیروهای نظامی و امنیتی جلوگیری به عمل آید و برگزار کننده انتخابات همانگونه که در قانون آمده است معتمدان واقعی مردم متشکل از همه طیف ها و گرایش ها باشند و نمایندگان نامزدهای مختلف در همه مراحل انتخابات قبل از انجام تا مرحله شمارش و اعلام نتایج انتخابات حضور فعال و مؤثر داشته باشند و امید آنکه چنین شود و طبعاً ایجاد فضای امن و آزاد و گذر از فضای امنیتی به فضای سالم سیاسی و تأمین آزادی های مشروع و در طلیعه آن آزادی زندانیان سیاسی و فضای پرنشاط و پرامیدی را فراهم خواهد آورد که بیشترین بهره آن را خود نظام خواهد برد.
امیدوارم به عنوان گام اول به سوی رفع حصر ها و حبس ها و ایجاد و تأمین آزادی های اساسی و مدنی به میمنت ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها شاهد آزادی همه زنان زندانی باشیم که زندگی آنان و بستگان و خانواده هایشان با این وضع تلخ تر از دیگران است.
در آغاز این دیدار چند تن از حاضران از خاطرات خود از دوم خرداد 1376 و تأثیری که در زندگی اجتماعی، فکری و سیاسی آنان داشته و نیز بیم ها و امیدهای جوانان امروز سخن گفتند و یاد عزیزانی را که در حصر و حبس به سر می برند گرامی داشته، اظهار امیدواری کردند که هر چه زودتر شاهدی آزادی آنان و ایجاد فضای مناسبی باشیم که در آن هم حقوق مردم و آزادی های اساسی پاس داشته شود و هم مصالح کشور و نظام تأمین گردد.
همچنین از رنجهای فراوانی که خانواده های زندانیان سیاسی متحمل می شوند سخن به میان آمد و در عین حال از رشد عمیق آگاهی و بیداری در جامعه و بخصوص زنان و نیز پافشاری بر راههای مسالمت جویانه با حفظ اصول و آرمانها و خواستهای اساسی تأکید شد.
در این نشست جوانان مخالفت خود را با هرگونه خشونت ابراز نموده، اصلاحات و جنبش سبز را در ذات خود حرکتی در چارچوب قانون و براساس شیوه های مدنی دانستند.
همچنین بر لزوم نقد اصلاحات و جنبش و نقد خویشتن به عنوان یک اصل مهم دینی، انقلابی و اصلاحی در همه حال و همه جا تأکید نمودند.
متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار صمیمانه در پی می آید:
خوشوقتم که امروز در جمع شما جوانان عزیز که نمونه ای از نسلی سرافرازید هستم؛ نسلی که بیش از 70 درصد جمعیت رو به آینده ما را تشکیل می دهد و خوش آمد می گویم به شما که در میان همه راههای رسیدن به هدفهای والای الهی و انسانی زندگی، اصلاح طلبی را برگزیده اند. بهره مندی از نظرات شما برای من غنیمت است.
در باب "دوم خرداد" کم و بیش گفته ایم و گفته اند، از جمله در سال 1388 در جمع انبوه بزرگوارانی که شور انتخابات و امید به آینده بهتر آنان را پر نشاط گرد هم آورده بود مطالبی را عرض کردم که مراجعه به آن را برایتان مفید می دانم.
دوم خرداد 1376 یکی از سی و چند روزی است که به برکت انقلاب اسلامی که هدفش حاکمیت انسان ایرانی بر سرنوشت خود بود انتخاباتی صورت گرفت که صرف نظر از نتیجه آن آنچه مهم بود و در همه انتخابات مهم است حضور مردم و اعمال اراده آزاد آنان است. امری که اگر بود و مردم بتوانند آزادانه رأی و نظر خود را ابراز و مبنای عمل اجتماعی قرار دهند و معتمدان خود را به عنوان نمایندگان خود در جایگاه مسؤولیت بنشانند. "مردم سالاری" که خواسته مردم روزگار و نیز مورد نظر انقلاب اسلامی و امام ما بوده است تحقق یافته است. گرچه استقرار مردم سالاری امری است و پاسداری از آن تا مورد تحریف و انحراف قرار نگیرد امری دیگر است. اما اهمیت دوم خرداد را در این می دانم که واقعه ای که در آن روز اتفاق افتاد نماد روح تاریخی ملت است که همواره در جستجوی عدالت و آزادی بوده است. دوم خرداد نیز خود نمادی دارد که در آیینه آن باید واقعه را دید و شناخت و آن را پاس داشت. بعد از دوم خرداد دو اصطلاح بیش از پیش رایج شد که در واقع نماد دوم خرداد است. یکی اصلاحات و دیگری گفت و گوی تمدن ها. درباره دومی که در واقع ارائه دهنده سرمشق رابطه میان انسان ها و ملت ها در جهان به هم پیوسته امروز بوده و هست در جای دیگر سخن گفته ام و باز هم خواهم گفت و امروز بیشتر به عنوان اول یعنی "اصلاحات" می پردازم که آن را روح دوم خرداد می دانم که متأسفانه در عرصه رسمی مورد بی وفایی های فراوان قرار گرفته است و امروز هم می بینید که در تبلیغات رسمی و محافل خاص چه تهاجمی به اصلاحات و اصلاح طلبان می شود. البته از نظر دور نداریم که به نام اصلاحات هم کج فهمی و کژتابی و احیاناً جفا کم نبوده است. اصلاحات در مرحله اخیر تاریخ ما هنگامی مطرح می شود و رواج می یابد که در ادبیات رایج سیاسی و فکری امروز، "عنوان" اصلاحات با معانی و مفهوم های گوناگون و پیشینه ای متفاوت از آنچه در جامعه ما است مطرح است و اگر دقت نشود ممکن است موجب پاره ای سوء تفاهم ها هم بشود. گرچه اصلاحات در هر جا که باشد و به هر عنوان مشابهتهایی میان آنها هست ولی عین یکدیگر نیستند.همه می دانیم که اصطلاح "رفرم" و "اصلاح دینی" در غرب مدرن جایگاه مهمی دارد که به نظر بسیاری از جامعه شناسان و فیلسوفان اجتماعی منشاء اصلی دنیای جدید یا دست کم از مهم ترین عوامل پیدایش آن است.
و این واقعه متعلق به تاریخ و جامعه غربی است و سرایت دادن آن به جوامعی با پیشینه و خصوصیات دیگر ممکن نیست و اگر باشد مطلوب نیست.
از سوی دیگر اصلاح و اصلاحات در برابر واژه "انقلاب" مطرح می شود و مراد از آن دگرگونی های تدریجی و به تعبیر مارکسیستی روبنایی است که البته هم در مفهوم انقلاب و هم مصداقهای روبنا و زیربنا آنگونه که مارکسیست ها می گویند حرف و حدیث و چون و چرای فراوان وجود دارد. ولی به هر حال اصلاح و انقلاب به این معانی مفهوم جدیدی است که در ظرف تحولات غربی معنی پیدا می کند.
همچنین در تحلیل ها و بحث های جدید نوعاً این تلقی از انقلاب وجود دارد که همراه با خشونت است، در حالی که اصلاح، با خشونت بیگانه است.
در حوزه فرهنگی، فکری و سیاسی جامعه خودمان نیز اصطلاحات اصلاح و احیاء اندیشه و اندیشه دینی اصطلاحاتی آشنا است که می توان در آثار دویست سال گذشته از بزرگانی سراغ گرفت که پیشگامان یا رهروان جریان اصلاح و احیاء بوده اند.
اصلاحاتی که در دوره اخیر در اینجا مطرح شده است گرچه می تواند با همه این موارد از جهاتی مشابهت و همسویی داشته باشد ولی عین آنها نیست.
اصلاحات در ایران به نو اندیشی دینی می اندیشد و دین را پایه اصلی فرهنگ و هویت تاریخی ملت می داند با این تذکر که اندیشه دینی امری بشری است و مراد از نواندیشی دینی و نوسازی آن دگرگون کردن و تحریف گوهر دین که امری حقانی و قدسی است نیست، بلکه تلاشی است برای نزدیک تر شدن به آن گوهر که همواره دیدار می نماید و پرهیز می کند و نیز روزآمد شدن و کارآمدتر شدن موازین دینی برای رفع نیازهای بشری و پاسخگویی به پرسش هایی که در این زمان و حتی فردا برای بشر امروز و فردا پیش می آید و دین که جاودانه است باید بتواند به آن نیازها و پرسش ها پاسخ دهد و در مصاف به پاسخهای دیگر جذاب تر و کارآمدتر باشد. البته اصلاح و نوسازی اندیشه دینی با بوالهوسی میسر نمی شود و نیازمند اندیشه های نوی است که هم در سنت و میراث دینی ریشه دارند و هم جهان امروز و نیازها و پرسش های روزگار را می شناسند.
اصلاحات با انقلاب اسلامی نیز پیوندی استوار دارد و برخلاف اصطلاح رایج حتی انقلاب اسلامی را نیز صورتی از اصلاحات می داند، همچنانکه نهضت مشروطیت نیز یک حرکت اصلاحی است و ایرانی در سایه این دو نهضت بخصوص انقلاب اسلامی توانسته است خواست تاریخی خود را با هویت تاریخی اش که بنیاناً دینی است همسو کند.
و جنبش اصلاحی جنبش ضد خشونت است که جز به شیوه های مدنی برای رسیدن به خواستهای خود نمی اندیشد، همچنانکه انقلاب اسلامی فارغ از خشونت بود، بلکه در برابر رژیمی صورت گرفت که ابزاری جز خشونت و سرکوب و تحقیر ملت نداشت و اگر احیاناً خشونتی در جریان انقلاب رخ داده است امری عرضی است و خشونتگران با این انقلاب همسویی و همراهی نداشته اند و اگر ادعای وابستگی به انقلاب کنند ادعای باطلی است. رهبر بزرگ انقلاب نیز هیچ گاه حرکت های خشونت گرا و قهرآمیزی که پیش از انقلاب بود روی خوش نشان ندادند و مردم را به خشونت ترغیب نکردند و نتیجه اینکه انقلاب ما انقلاب کلام در برابر سلاح و گل در برابر گلوله بود.
آنچه در خور یادآوری است اینکه آنچه به نام اصلاحات طرح و جاری شده است به اصطلاح یک "پروژه" و یک برنامه تنظیم و دیکته شده از یک فرد و یک مرکز نیست. اصلاحات را آنگونه که من می فهمم و به آن پای بندم استنباطی است از روح تاریخی ملت ما و جهتی که حرکت این ملت در یکی دو قرن اخیر داشته است و چون در عمق وجدان اکثریت جامعه ما و بخصوص فرهیختگان و نسل جوان و نو جو ریشه دارد و همسو با این پدیده تاریخی است ماندگار است و با حذف اصلاح طلبان هرگز از صحنه خارج نخواهد شد. هر چند که ایستادن در برابر اصلاح طلبان و تلاش برای خارج کردن آنان از صحنه سرنوشت در کوتاه مدت دو اثر منفی را به بار خواهد آورد.
اولاً: در غیاب اصلاحات و پرهیز از انتخابات آزاد و مطلوب و فراگیر و با محدود کردن اصلاح طلبان واقعی چه بسا که دروغ و ناکارآمدی و هدر رفتن سرمایه های ملی و نادیده انگاشتن حقوق اساسی مردم و بی اعتبار شدن قانون، بخصوص قانون اساسی و مهجور ماندن بخشهایی که به حقوق ملت مربوط است رایج شود و موجب دلسردی و حتی بدبینی بخشهای مهمی از جامعه بخصوص فرهیختگان نسبت به نظام و حاکمیت شود.
ثانیاً: موجب نوعی یأس و ناامیدی از کارآمدی اصلاحات گردد و زمینه رشد بینش ها و گرایش هایی را فراهم آورد که راه کار را قهر انقلابی می دانند و گرایش هایی که به تغییر نظام می اندیشند و تجربه نشان داده است که این گرایش ها اگر غلبه پیدا کنند بر نا امنی می افزایند و هزینه های فراوانی را به جامعه تحمیل می کنند و خود نیز در صورت غلبه به قدرتهای جباری مبدل می شوند که عرصه را بر جامعه تنگ می کنند.
به هرحال در فضای بسته و آشفته زمینه ضربه زدن به نظام و انقلاب و کشور برای دشمنانی که در بیرون کمین کرده اند آسان تر و کم هزینه تر می شود.
البته معتقد نیستم که جریان اصلاحات از عیب و کاستی خالی بوده است، چه در دورانی که بخشی از حکومت را در دست داشته و چه پیش و پس از آن و با همه ناروایی ها و جفاهایی که بر ما می رود هیچگاه باب نقد را بر خود نمی بندیم و اصلاحات را نیز امری می دانیم که از اصلاح مداوم بی نیاز نیست.
باری؛ اصلاحات پای بندی به اسلام و متکی به چهره رحمانی دین خداست که چهره غالب آن است و مگر نه اینکه خداوند سبحان از میان همه اسماء و صفات خود طلیعه سوره های کتابش را با صفت رحمان و رحیم متبرک کرده است نه با اسم جبار و قهار و منتقم.
اصلاحات به انقلاب اسلامی وفادار است و آن را مهم ترین رخداد تاریخی معاصر ایران می داند و نقطه عطف درخشانی برای گذر از دوران خودکامگی و فساد و وابستگی و بداخلاقی به فضایی که در آن انسان آزاد با تکیه بر اخلاق و معنویت و همت والا برای پیشرفت همه جانبه کشور و جامعه حضوری چشم گیر دارد و باید داشته باشد. اصلاحات خواستار جامعه ای است آزاد و پیشرو که اساس رابطه میان مردم با مردم و مردم با حکومت در آن عدالت، اخلاق و حرمت نهادن به یکدیگر و پاسداشت حقوق متقابل است.
اصلاحات اگر در حرکت مردم ایران ریشه دارد و آیینه آن است نمی تواند نسبت به خواست بنیادین و تاریخی این مردم بی تفاوت باشد. همچنانکه انقلاب اسلامی در جهت تحقق این خواستها رخ داد و چنانکه بارها گفته ام این خواست از جنبه سلبی آن عبارت است از نفی استبداد با هر شکل و هر توجیه و نفی وابستگی در هر صورت آن و نفی عقب ماندگی که با حاکمیت استبداد وابسته به استعمار تعمیق هم شده بود و طبعاً در جنبه ایجابی عبارت است از آزادی خواهی و طلب حق حاکمیت بر سرنوشت و استقلال طلبی و پیشرفت جویی.
تا در سایه حکومتی برآمده از اراده مردم و مسؤول در برابر آنان و معطر شدن فضای آزادی با معنویت و اخلاق، ملت ایران نه تنها آرمانهای خود را تحقق یافته ببینند بلکه الگویی باشد برای کشورهای تحت ستم، به خصوص در منطقه و جهان اسلام.
و اگر درد بزرگ تاریخی ما استبداد زدگی است اصلاحات نیز همواره این دغدغه را داشته است که مبادا در اثر غفلت دوباره حاکمان و مردم در طاس لغزنده استبدادزدگی که مزمن و عمیق است سقوط کنند. از این جهت است که اصلاحات همواره بر تعمیق و گسترش فرهنگ مردم سالاری و بالابردن دامنه تحمل یکدیگر و همکاری و احترام به حقوق فرد و جامعه تأکید داشته و دارد.
و در اینجا به نکته پایانی این بحث برسم و آن اینکه اگر هیچ حرکتی جز بر پایه خواستهای اصیل یک جامعه و تأمین آنها به نتیجه نمی رسد و اگر هدف اصلی مردم در حرکت دو قرنه خود استقرار مردم سالاری سازگار با دین و اخلاق و عدالت بوده است، پافشاری بر امر انتخابات آزاد و سالم و فراگیر را دقیقاً مسؤولیت شرعی، قانونی و انقلابی و ملی خود می دانیم و معتقدیم که هیچ نیرویی با هیچ توجیهی حق ندارد که ملت و بخش های مهمی از آنان را از حقی که خدا و انقلاب به آنان داده است محروم و یا زمینه اعمال آن را محدود کند. و این امر نه به منظور رسیدن به قدرت، بلکه به عنوان یک وظیفه الهی و ملی است که بر آن تأکید می شود.
و انتخابات مطلوب و سالم در هر مقطعی آن است که به بهانه احراز صلاحیت بخشهای مهمی از جامعه و آنان که به هر حال با سلیقه ای متفاوت هستند و برای بهبود وضع مملکت و در جهت تأمین مصلحت و خواست های ملت دارای نظر، انتقاد و اعتراض هستند از حضور در عرصه منع و محدود نشوند و نیز باید جلوی دخالت نیروها و نهادهایی که شرعا و قانونا در امور سیاسی و بخصوص انتخابات منع شده اند، نظیر نیروهای نظامی و امنیتی جلوگیری به عمل آید و برگزار کننده انتخابات همانگونه که در قانون آمده است معتمدان واقعی مردم متشکل از همه طیف ها و گرایش ها باشند و نمایندگان نامزدهای مختلف در همه مراحل انتخابات قبل از انجام تا مرحله شمارش و اعلام نتایج انتخابات حضور فعال و مؤثر داشته باشند و امید آنکه چنین شود و طبعاً ایجاد فضای امن و آزاد و گذر از فضای امنیتی به فضای سالم سیاسی و تأمین آزادی های مشروع و در طلیعه آن آزادی زندانیان سیاسی و فضای پرنشاط و پرامیدی را فراهم خواهد آورد که بیشترین بهره آن را خود نظام خواهد برد.
امیدوارم به عنوان گام اول به سوی رفع حصر ها و حبس ها و ایجاد و تأمین آزادی های اساسی و مدنی به میمنت ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها شاهد آزادی همه زنان زندانی باشیم که زندگی آنان و بستگان و خانواده هایشان با این وضع تلخ تر از دیگران است.
در آغاز این دیدار چند تن از حاضران از خاطرات خود از دوم خرداد 1376 و تأثیری که در زندگی اجتماعی، فکری و سیاسی آنان داشته و نیز بیم ها و امیدهای جوانان امروز سخن گفتند و یاد عزیزانی را که در حصر و حبس به سر می برند گرامی داشته، اظهار امیدواری کردند که هر چه زودتر شاهدی آزادی آنان و ایجاد فضای مناسبی باشیم که در آن هم حقوق مردم و آزادی های اساسی پاس داشته شود و هم مصالح کشور و نظام تأمین گردد.
همچنین از رنجهای فراوانی که خانواده های زندانیان سیاسی متحمل می شوند سخن به میان آمد و در عین حال از رشد عمیق آگاهی و بیداری در جامعه و بخصوص زنان و نیز پافشاری بر راههای مسالمت جویانه با حفظ اصول و آرمانها و خواستهای اساسی تأکید شد.
در این نشست جوانان مخالفت خود را با هرگونه خشونت ابراز نموده، اصلاحات و جنبش سبز را در ذات خود حرکتی در چارچوب قانون و براساس شیوه های مدنی دانستند.
همچنین بر لزوم نقد اصلاحات و جنبش و نقد خویشتن به عنوان یک اصل مهم دینی، انقلابی و اصلاحی در همه حال و همه جا تأکید نمودند.
۱۳۹۰/۲/۲۸
دلنوشته ای از دختران موسوی و رهنورد در نودمین روز حبس خانگی
پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند...
![]() |
| موسوی و رهنورد |
بیش از نود روز از بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از همراهان جنبش اعتراضی سبز می گذرد. از روزی که خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند، سه ماه گذشته است. آنها در این مدت حتی از حقوق عادی یک زندانی نیز محروم بوده اند و اجازه ملاقات مستمر با خانواده خود را نداشته اند.
به گزارش کلمه، در ماههای پیش از این نیز، محدودیتهای زیادی برای ارتباط موسوی و رهنورد با جامعه ایجاد شد، محدودیتهایی که گام به گام به آن افزوده میشد. دایرهی محدودیتهای امنیتی برای میرحسین موسوی از اواخر تابستان سال گذشته و همزمان با حمله به منزل مهدی کروبی و مراجع، افزایش یافت. این برخوردها در روز دیدار جمعی از روزنامهنگاران با وی کلید خورد و پس از آن در برخورد با اقشار و شخصیتهای مختلف که قصد ملاقات با موسوی را داشتند، ادامه یافت.
بازداشت خانگی مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن رسما آغاز شد و از بامداد ۲۷ بهمن ماه با قطع آخرین ارتباطات محدود آنها، در زندان خانگی قرار گرفتند.
دختران موسوی و رهنورد در این سه ماه به سختی قادر به کسب خبری از وضعیت آنها بوده اند و ماموران مستقر در اطراف خانه، به کسی اجازه نمیدهند به محل سکونت آنها نزدیک شوند.
دختران موسوی در نامه ای که به مناسبت نودمین روز حصر پدر و مادرشان به آنها نوشته اند، گوشه ای از رنج ها و نگرانی ها و همچنین امیدهایشان را با مردم تقسیم کرده اند. نامه ای که به دست مخاطبان اصلی اش نخواهد رسید.به گزارش کلمه متن نامه به شرح زیر است:
نامه ای به پدر و مادر مان
به نام خدا
نود روز، یعنی یک فصل کامل از اسارت مظلومانه شما، گذشت. بهتر این است که بگوییم نود شب. چراکه ما را در دوری خورشید و ماه، شب و روز یکی بوده است. این نود روز را زندگی نکردیم. تنها زنده بوده ایم. که شما روح سبز زندگیمان بوده اید و از ما دورتان داشته اند. باور نداشتیم و نداریم. چگونه می شود بی دلیل و ناگهان به جرم خوب بودن، راستگویی و درستی همه سالهای عمر، چند در فلزی حائل شود بین ما و شما دو مهربان. انگار کابوسیست هولناک آنچه که به چشم در بیداری دیده ایم که به جای گل و درخت و لبخند در پیش چشممان دیوار آهنی رویید. آنشب سردی را می گوییم که برق دستگاه جوش در را به کوچه و مارا به خون جگر جوش می داد. ما ایستادیم و نگاه کردیم آن شب و شب های بعد… جمعی بودیم: خدا، ما، ستاره ها، بن بست کوچک قدیمی و آنها که معمار زندانتان بودند… هنوز بعد از گذشت این یک فصل تلخ دوری و جدا یی ما نمی دانیم چگونه به نوه هایتان شرح دهیم که چرا ظلم می تواند پدر و مادر را از ما دریغ و چشم ها را به اشک و دلهارا به خون بنشاند که دیده ایم این دغدغه مشترک همه آنهاییست که دردهایشان مشابه ماست.
یک فصل گذشت و ما نوبهار را با چشمانی پر از اشک و دست هایی رو به آسمان بر سر سفره های سبز هفت سین و کنار عکس شما آغاز کردیم. آن عکس دوست داشتنی شما که دست در دست هم داشتید. با دل هایی دردمند اما تپنده به امید این که شاید سال نود بشوید تلخی دو سال خونباری را که گذشت. اما افسوس که هنوز سهم ما تنها از شما که چنین ناجوانمردانه احتمالا زندانی خانه خود شده اید، دقایقی خیلی کوتاه از شنیدن صدای گرمتان بود و دیداری غمبار و چند دقیقه ای کنار بدن سرد و صورت زرد پدربزرگ که وداع آخری شد بین تو بابای خوب ما و پدر پیر و غمگینت که دقایق احتضار را با حسرت دیدن تو گذراند و صبور و آرام به درگاه آسمان پرگشود.دلتنگیمان را از نبودن و ندیدن شما نگفتیم. در چشمانتان چشم دوختیم و لبخند زدیم از آن لبخندها که گفتگوییست بین ما وشما پر از همه دوستیها همه نوازشها همه عاشقانه ها همه تاییدها و صبر ها. صبر را هم از شما آموختیم و از آنان که پیش و بیش از ما بر جفا ها صبر پیشه کرده اند… صبری زیبا که بی تابیمان را از این همه انتظار و اسارت توجیه ناپذیرتان تاب بیاوریم. آنچنان که ما خود نیز باورش نمی داشتیم. به راستی که فراتر از وسع ناچیزمان، نعمتی الهی بود در فقدانتان. سکینه ای معطر، آسمانی و ربانی برجان و التیامی برای روح های مضطرب و چشمان نگران، در محراب سپیده دمانی که از خدا سلامت گم شدهایمان و گم شده های یارانمان را می خواستیم.
به نظاره نشستیم درهای فلزی را که بر سر کوچه با صفای پدریمان نصب کرده اند و کوچه ای که اختر بود ولی اکنون در بلند آهنیش اخگری برجانمان، همان که هر از چندگاهی اگر منافذ کوچک آن که سهوا باقی مانده بود را هم با فلز جوش می دادند، که مبادا بوی آشنای خانواده از درزهای آن بگذرد و مرهمی باشد نگاه کردن از منافذ آن به زخم هایمان. به نظاره نشستیم که هر از گاهی ارتفاع در را بالا ببرند که مبادا نور پنجره خانه اتان دلمان را گرمی ببخشد که شما هنوز هستید. اما شما هستید هنوز. گرمتر و پر رنگ تر از همیشه در دل های فرزندانتان، در دل تمام خانواده در دل تمام آنها که شما همراه سبزشان بوده اید وفادار بر عهد سبزتان و آنها یاران مهربانتان. که این نود روز نامتان هرجایی بوده است و یادتان روشنی بخش راهها که دوستان را فراموشی محال است. که دوری راه در سفر دلها چه ناچز می نماید. که اگر روزگاری شادی دیدارتان ممکن بود اکنون شرر اشتیاق هجرانتان بیقرارمان کرده است. در فصل تلخ دوری هر روز درسهایی که از صبر و مهر و دوستی و صفا و ایستادگی بر حق یادمان دادید مرور می کنیم و خدا را شاکریم که معلمانی چنین والدینمان بوده اندکه یادشان نیز هوای جان را پر از بوی لطیف یاس و سبزه و آب و آیینه، بوی لطیف خدا می کند. که ما جز این ها از شما به یاد و یادگار نداریم.
دلمان گرفته است. دلمان گرفته است از دوری. از دیوارهای بی رحم و درهای فلزی. از پرس و جوهای مدام پدرت که در هذیانهای بیماری فراموشیش، نمی داند چرا دختر بزرگش دیگر به دیدنش نمی آید. آخر مادر عزیزما! مدام سراغ تو زهره اش را می گیرد چرا که نمی داند که زهره زندانی اختر است. به او گفته ایم در سفر زیارتید! راستی هم همین است که می دانیم شما را هر آن در کنج زندانتان گفتگوییست عاشقانه با مهربانترین مهربانان. از سکوت و صبوری زیاد مادربزگ که داغ خاله جوانمرگمان را هنوز بر دل دارد. از چشمان خیره و دل لرزان پیرش. از ندیدن صورت و نشنیدن صدایتان و دلمان را به قاب عکس شما خوش کرده ایم. در دل خون گریه می کنیم اما هر روز بارها خطاب به همدیگر با لبخند میگوییم این روزها می گذرد… بله این روزها هم می گذرد و تنها خداوند شاهد است بر این همه بیدادی که می رود که دادگر تنها اوست. که ما را عهدیست با جانانمان که چون شما بر سختی بلاها، بلی گفته ایم.
مهربانان دلیر ! این لحظه ها چشم به تلفن دوخته ایم شبانه روز که شاید پس از ماه که پشت ماه می گذرد، زنگی بخورد و صدای شما بپیچد توی گوشمان که شاید زنگ خانه را بزنند و شما پشت در باشید که شاید همه این ها خوابی باشد که که در انتها با طلوع خورشید ، این کابوس را دیگر نترسیم.
ما تنها دست هایمان به دعا بلند است که شما برگردید که دیوارهای ظلم فرو بریزد که در زندان ها گشوده شود که همه پدر و مادرها و همه فرزندان و همه پرندگان پر و بال بسته باز گردند به آشیانه خود به خانواده خود به فرزندان خود. دیگر پدربزرگی قصه هایش را برای میله های سرد و دیوارهای دور و بی روح نخواند. که لای لای مهرورزانه هیچ مادری، مادر بزرگی در هزارتوی ناشناس زندانی، حبسی، حصری گم نگردد نپیچد.
پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند.
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون گذشتست دولت شبهای وصل…
بگذرد دوران هجران نیز هم
۱۳۹۰/۲/۷
طرح استیضاح احمدی نزاد در مجلس کلید خورد
نمایندگان سوال کننده از لاریجانی خواستند تا با توجه به پاره ای اشکالات در عملکرد رییس قوه مجریه ،عدم تبعیت از قوانین و برخی اظهارات که دال بر تعمد دولت در نادیده گرفتن قانون و مطالبه اختیاراتی فراقانونی می باشد، وهمچنین نقض مکرر سوگند موضوع اصل 121 قانون اساسی در خصوص اهتمام به ترویج دین و اخلاق و پرهیز از خودکامگی و حمایت از آزادی و حرمت اشخاص و به استناد اصول متعدد قانون اساسی و از آنجا که ادامه این رویه به دیکتاتوری منجر می شود ،نسبت به اعمال ماده 233 آیین نامه داخلی مجلس را اقدام نماید.
ماده 233 آیین نامه داخلی مجلس می گوید: " هرگاه حداقل ده نفر از نمایندگان مجلس و یا هر کدام از کمیسیون ها ، عدم رعایت شئونات و نقض یا استنکاف از اجرای قانون یا اجرای ناقص قانون توسط رییس جمهور و یا وزیر و یا مسئولین دستگاههای زیرمجموعه آنان را اعلام نمایند، موضوع بلافاصله از طریق هیات رییسه جهت رسیدگی به کمیسیون ذی ربط ارجاع می گردد. کمیسیون حداکثر ظرف ده روزموضوع را رسیدگی و در صورت وارد بودن با اظهار نظر صریح ، گزارش خود را از طریق هیات رییسه به مجلس ارایه می دهد.بر اساس تبصره ذیل این ماده چنانچه نظر مجلس بر تایید گزارش باشد، موضوع جهت رسیدگی به قوه قضاییه و سایر مراجع ذی صلاح ارسال می گردد تا خارج از نوبت و بدون تشریفات دادرسی رسیدگی شود. بر اساس تبصره دیگری از این ماده در صورتی که مجلس در مورد رییس جمهور یا هریک از وزرا سه نوبت رای بر وارد بودن گزارش بدهد، طرح استیضاح بارعایت مفاد اصل هشتاد و نهم قانون اساسی(چگونگی برگزاری جلسات استیضاح و رای عدم اعتماد نمایندگان) در دستور کار مجلس قرار خواهد گرفت.
بی اعتنایی به قانون برنامه چهارم توسعه، پا فشاری بر نظرات شخصی در حد سیاستهای کلی نظام،ایجاد تعهدات مازاد بر اعتبارات مصوب،بلا اقدام ماندن مصوبات مجلس ودولت،عدم ارایه گزارش عملکرد سالانه برنامه ، تخلفات عدیده در اجرای قانون بودجه،عدم پایبندی به قانون سیاستهای اصل چهل و چهارو استنکاف از ابلاغ برخی مصوبات مجلس از جمله موارد دهگانه نمایندگان از تخلفات رییس دولت است.
۱۳۹۰/۱/۳۰
آیت الله جوادی آملی: با دین سیاسیت بازی نکنیم
آیتالله عبدالله جوادی آملی دیروز در دیدار جمعی از دانش پژوهان جامعه المصطفی العالمیه، خطاب به حاضران گفت: شما در عین حال که سیاسی هستید، سیاسی کاری نکنید، وگرنه اولین آسیب به دین و قرآن وارد میشود. اگر ما اینها را با هم مخلوط نمیکردیم، قرآن را آتش نمیزدند و مسجد را تخریب نمیکردند.
این مرجع تقلید با اشاره به عمل ناپسند تخریب مساجد در بحرین، خاطرنشان کرد: ما باید طوری رفتار کنیم که کارهای سیاسی به کارهای دینی و مسجد آسیب نرساند. ما چگونه با جهان رابطه داشته باشیم که مسجد ما آسیب نبیند؛ البته اگر این مساجد توسط بیگانهای که به کسی رحم نمیکند تخریب شود، مستثنی است، اما ما بهانه به دست کسی ندهیم و با دین سیاست بازی نکنیم.
آیتالله جوادی آملی افزود: دین – همان راهی را که شهید مدرس و امام خمینی(ره) رفتند- عین سیاست ماست، ولی بازی کردن با دین چنین خطرهایی هم دارد.
وی از طلاب جامعه المصطفی العالمیه به عنوان سفیران هدایت و تبلیغ یاد کرد و افزود: این عزیزان نیازهای جامعه خود را به حوزه، منتقل و پاسخ خود را از حوزه علمیه دریافت میکنند و به کشورهای خودشان میرسانند.
آیت الله جوادی آملی در ادامه افزود: آن دینی که به ما گفت که باید عالم شوید، به ما گفت چه چیزی و برای چه هدفی بخوانیم. اینچنین نیست که بفرماید “اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین” یا بفرماید “طَـلَبُ الْعِلْمِ فَریضة” و نگوید چه چیزی بخوانیم.
آیتالله جوادیآملی تاکید کرد: نه با یکی از این سه رشته میتوان حوزهها را اداره کرد و نه میتوان نیازهای حوزههایی که چشم انتظارشان به حوزههای دیگر دوخته شده است را تامین کرد.
آیتالله جوادیآملی با بیان اینکه باید حریت را بدانیم و بفهمیم و به جهان عرضه کنیم، گفت: این حریت که از قداست برخوردار است با ولنگاری فرق میکند.
وی در همین زمینه اظهار داشت: باید معنای حریت جهانی و حریت در دنیا را درک کنیم تا دیپلماسی ما بینالمللی باشد.
این مفسر قرآن کریم، حوزه را دارای نظام مستقل دانست و تصریح کرد: چون حوزهها مستقل هستند و در عین حال معاون نظام نیز میباشند، لذا روابط بینالملل حوزه هم باید مستقل و معاون دیپلماسی نظام باشد.
آیتالله جوادیآملی خاطرنشان کرد: حوزه، معاون و دستیار نظام است و نیازهای نظام را رفع میکند.
وی در تشریح بیشتر این موضوع، افزود: نظام به فضلای قضایی، ائمه جمعه و جماعات، نمایندگان ولی فقیه و… نیاز دارد و حوزه، این افراد را تربیت میکند.
این مرجع تقلید افزود: حوزه در تمام جهت در حال ارائه خدمات به نظام است و در روابط بینالمللی هم باید در عین حال که با بخشهای منطقهای و بینالمللی ارتباط دارد، این پیوند را حوزوی تنظیم میکند نه سیاسی؛ یعنی این چنین نیست که اگر رابطه ما با یک کشوری بهم خورد، رابطه علمی ما هم به هم بخورد.
آیتالله جوادیآملی توصیه کرد: بگذارید حوزه استقلالش را حفظ کند، در عین حال همه نیازهای نظام را تامین میکند؛ چون نظام، جان ماست و باید حفظش کنیم، اما او به ما وابسته است نه ما به او. اگر ادراک کردیم که نظام به ما وابسته است باید تمام نیازهای نظام را برآورده کنیم و الان هم این نیازها را برآورده میکنیم.
این مرجع تقلید با اشاره به عمل ناپسند تخریب مساجد در بحرین، خاطرنشان کرد: ما باید طوری رفتار کنیم که کارهای سیاسی به کارهای دینی و مسجد آسیب نرساند. ما چگونه با جهان رابطه داشته باشیم که مسجد ما آسیب نبیند؛ البته اگر این مساجد توسط بیگانهای که به کسی رحم نمیکند تخریب شود، مستثنی است، اما ما بهانه به دست کسی ندهیم و با دین سیاست بازی نکنیم.
آیتالله جوادی آملی افزود: دین – همان راهی را که شهید مدرس و امام خمینی(ره) رفتند- عین سیاست ماست، ولی بازی کردن با دین چنین خطرهایی هم دارد.
وی از طلاب جامعه المصطفی العالمیه به عنوان سفیران هدایت و تبلیغ یاد کرد و افزود: این عزیزان نیازهای جامعه خود را به حوزه، منتقل و پاسخ خود را از حوزه علمیه دریافت میکنند و به کشورهای خودشان میرسانند.
آیت الله جوادی آملی در ادامه افزود: آن دینی که به ما گفت که باید عالم شوید، به ما گفت چه چیزی و برای چه هدفی بخوانیم. اینچنین نیست که بفرماید “اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین” یا بفرماید “طَـلَبُ الْعِلْمِ فَریضة” و نگوید چه چیزی بخوانیم.
آیتالله جوادیآملی تاکید کرد: نه با یکی از این سه رشته میتوان حوزهها را اداره کرد و نه میتوان نیازهای حوزههایی که چشم انتظارشان به حوزههای دیگر دوخته شده است را تامین کرد.
آیتالله جوادیآملی با بیان اینکه باید حریت را بدانیم و بفهمیم و به جهان عرضه کنیم، گفت: این حریت که از قداست برخوردار است با ولنگاری فرق میکند.
وی در همین زمینه اظهار داشت: باید معنای حریت جهانی و حریت در دنیا را درک کنیم تا دیپلماسی ما بینالمللی باشد.
این مفسر قرآن کریم، حوزه را دارای نظام مستقل دانست و تصریح کرد: چون حوزهها مستقل هستند و در عین حال معاون نظام نیز میباشند، لذا روابط بینالملل حوزه هم باید مستقل و معاون دیپلماسی نظام باشد.
آیتالله جوادیآملی خاطرنشان کرد: حوزه، معاون و دستیار نظام است و نیازهای نظام را رفع میکند.
وی در تشریح بیشتر این موضوع، افزود: نظام به فضلای قضایی، ائمه جمعه و جماعات، نمایندگان ولی فقیه و… نیاز دارد و حوزه، این افراد را تربیت میکند.
این مرجع تقلید افزود: حوزه در تمام جهت در حال ارائه خدمات به نظام است و در روابط بینالمللی هم باید در عین حال که با بخشهای منطقهای و بینالمللی ارتباط دارد، این پیوند را حوزوی تنظیم میکند نه سیاسی؛ یعنی این چنین نیست که اگر رابطه ما با یک کشوری بهم خورد، رابطه علمی ما هم به هم بخورد.
آیتالله جوادیآملی توصیه کرد: بگذارید حوزه استقلالش را حفظ کند، در عین حال همه نیازهای نظام را تامین میکند؛ چون نظام، جان ماست و باید حفظش کنیم، اما او به ما وابسته است نه ما به او. اگر ادراک کردیم که نظام به ما وابسته است باید تمام نیازهای نظام را برآورده کنیم و الان هم این نیازها را برآورده میکنیم.
۱۳۹۰/۱/۱۲
با صبوری و دعا هیچ سختی باقی نمی ماند
جرس: موسوی و رهنورد تنها چند روز است که به تلویزیون ایران دسترسی دارند. اصلا ناراحتی و ضعف در آنها دیده نشد. نکته مهم اینکه خیلی مقاوم تر از قبل به نظر می رسیدند و از لحاظ جسمی هم خوب بودند.اینها بخشی از گفته های دختران میرحسین موسوی است. دخترانی که سالها حضور رسانه ای نداشتند. اینک در گفت و گویی با کلمه به شرح جزئیاتی از اتفاقهای دیشب و امروز در شب وداع با پدربزرگشان و نیز آیین خاکسپاری او پرداختهاند. آنها در این مصاحبه، چگونگی حضور پدر و مادرشان در منزل پدربزرگ مرحوم و روحیه و سخنان کوتاه آنها را روایت کردهاند و همچنین به شرح ماجرای تشییع و تدفین مظلومانهی مرحوم میر اسماعیل موسوی بدون حضور فرزند ارشدش میرحسین پرداختهاند.
سه دختر رهنورد و موسوی که در دو سال اخیر، قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری، از حضور رسانهای ابا داشتند، پس از بازداشت خانگی آنها ناگزیر شدند به رسالت زینبی خود عمل کنند و بار اطلاعرسانی دربارهی وضعیت پدر و مادرشان را به دوش بکشند. آنها اکنون در مصاحبهای مشترک با کلمه که در تنظیم آن از گفتههای هرسهی ایشان استفاده شده، ابعاد جدیدی از حضور کوتاه پدر و مادرشان در منزل مرحوم میر اسماعیل و گفتههایشان در همین حضور کوتاه را بازگو کردهاند.
آنها در این گفتوگو همچنین شرح دادهاند که مراسم تشییع و تدفین پدربزرگشان چگونه به نمایشی دوباره از مظلومیت میرحسین و خانواده موسوی تبدیل شد و چگونه ماموران در خانه، خیابان و بهشت زهرا به آزار این خانواده و مردم همراه با ایشان پرداختند.
در این مصاحبه گفته شده که موسوی و رهنورد تنها چند روز است که به تلویزیون ایران دسترسی دارند. همچنین دختران موسوی از آرامشی گفتهاند که در چهره و کلام این میر محصور جنبش سبز دیدهاند. و نیز از پیام او یعنی صبر و استواری و محکمی. آنها همچنین از شجاعت شکوری راد در مقابله با ماموران امنیتی سخن به میان آوردهاند و نیز به ترس مامورانی اشاره کردهاند که در حال فیلم گرفتن از حاضران در خانه پدربزرگ مرحومشان نیز، از روی ترس و برای شناخته نشدن، صورت خود را پوشانده بودند.
روایت خواندنی دختران موسوی و رهنورد از شب وداع با مرحوم میر اسماعیل موسوی و نیز اتفاقات پیش آمده در آیین تشییع و تدفین او را بخوانید:
مصیبت وارده را تسلیت می گوییم. از دیروز که حاج آقا مرحوم شدند بگویید.
مصیبت وارده را تسلیت می گوییم. از دیروز که حاج آقا مرحوم شدند بگویید.
بعد از رسیدن خبر فوت پدربزرگ به منزلشان رفتیم دیشب پیش از اینکه پدرم را بیاورند عده ای از طرف ارگانهای امنیتی برای مذاکره آمدند. نکات متعددی مد نظرشان بود و تمایل داشتند که برنامه به صورت آرام و بدون حاشیه باشد البته طبیعی است یک خانواده داغدار نیز به دنبال هیاهو نیستند. اما مساله در این بود که به نظر می رسید حتی تجمع خانواده عزادار برای انجام مراسم هم از نظر آنها هیاهو و سیاسی! بود. پیشنهادشان این بود که مراسم ختم را در مسجد ارگ برگزار کنید، مسجد خانه خداست اما همانطور که می دانید فعلا لباس شخصی ها در آن محل حضور پررنگ تری دارند. اما خانواده گفتند یا مراسم نمی گیریم یا اینکه همان طور که در شان پدر هست و در جایی که مورد نظر خود ماست برایش مراسم می گیریم. به میر محمود عموی ما گفتند که فردای روز تشییع، یعنی جمعه مراسم ختم( سوم و هفت) برگزار شود. آنها می خواستند همه مراسم ها در تعطیلات برگزار شود تا مراسم در شرایط خلوت پیش از سیزده تهران برگزار شود و جمعیتی گرد نیاید. که مورد قبول نبود و بنابر رسم و سنت ایرانیان سوم سه روز پس از دفن برگذار می شود و نه فردای دفن . خانواده همه چیز را به آمدن پدر ما موکول کردند و بر آمدن و وداع او با پدربزرگ مصر بودند هم چنین خواستار آزادی اقای شریف زادگان نیز بودند که مدت طولانی بلاتکلیف مانده بودند.
چه شد که آقای مهندس را آورند؟
به نظر می رسید که پس از این جلسه ماموران از راضی کردن خانواده ناکام شدند و سرانجام شروط خانواده را پذیرفتند. در همین اثنا چندین مامور دیگر نزدیک خانه دیده شدند. پس از آن، پدر و مادرمان در حلقه ماموران و نیروهای امنیتی وارد خانه شدند. خانه ای کوچک مملو شد از نیروهای امنیتی و دوربین هایی که از صورت تک تک میهمانان فیلم می گرفت. درست همان اتاقی که پدر میرحسین در آن بستری بود و فوت کرده بود. حتی پارچه سفید روی جنازه میر اسماعیل موسوی را کنار زدند و دوربین های فیلمبرداری و عکاسی شان از آن هم تصویر گرفتند.
خواهران با دیدن برادرشان و مادرمان به سمت آنها شتافتند، پدرمان آنها را به صبر دعوت کرد و تنها کلامی که به زبان آورد، این بود: صبر، صبر، صبر. ما باید صبر کنیم و مقاوم باشیم. خدا هست… ما ابراز دلنگرانی می کردیم و جواب صبر کردن می شنیدیم و توصیه به اینکه برایشان دعا کنیم. اینکه هیچ سختی باقی نمی ماند و…
پدرمان آمد، کنار پیکر بی جان پدرش نشست. سر پدر را برای آخرین بار در آغوش کشید و او را نوازش کرد، بوسید و فاتحه ای قرائت کرد. اصلا گریه نکرد. مانند کوهی مقاوم به اطرافیان درس استقامت داد. مدت کوتاهی در اتاق بود و و با خانواده گفت و گو داشت، سپس مادرمان با سه مامور مرد و یک مامور زن پایین ماند که در حلقه ما و سایر خانمهای فامیل به شرح وضعیت و دیدار و گفتگوی خانوادگی پرداخت. سپس پدر در میان جمع مردان و بقیه نیروهای امنیتی به طبقه بالا رفت و خاطراتی را از صبر و مقاومت و ایمان پدر بازگو کرد. اما هنوز هم مانور های فیلمبرداری وجود داشت. چندین مرحله از صورت بی جان پیرمرد فیلم و عکس گرفتند. آن هم کسانی که نقاب داشتند و عینک دودی زده بودند و دهانشان را بسته بودند.
رفتار این افراد با خانواده چگونه بود؟
اول که به درون خانه آمدند، رفتارشان بسیار تند خشن و زننده بود. حتی با رفتار تندی موبایل یکی از ما خواهران را با خشونت کشیدند و تا آخر جلسه هم آن را پس ندادند و مدام می گفتند این خانم در حال عکس گرفتن از ما بوده است!!! اما پس از مدتی وقتی با رفتار بزرگورارانه خانواده مواجه شدند، به جز فیلمبرداری آزار دهنده ای که داشتند، رفتارشان کمی محترمانه تر شد.
وضعیت روحی و جسمی مهندس چگونه بود؟
روحیه ایشان بسیار قوی بود، سلامت هم بودند و حالشان خوب به نظر می رسید. البته ماموران امنیتی زیادی در کنار ایشان بودند، که اجازه نزدیک شدن ما به آنها را نمی دادند.
از وضعیت خانم رهنورد بگویید، ایشان چگونه بودند؟
به همراه ایشان هم چندین مامور بود. یک خانم تمام مدت به ایشان چسبیده بود. البته افراد زیادی هم در داخل اتاق بودند که ما نمی شناختیم. ایشان هم مثل همیشه بودند. اصلا این طوری نبود که کنترل خودشان را از دست بدهند. مادرم کلا در شرایط بحرانی همیشه توانایی اداره امور و عواطف خود را شدیدا دارد و این دفعه هم همینطور بود. خیلی مقاوم بودند. آرام و قوی.
از وضعیت خودشان چیزی نگفتند؟
گفتند که ده روزی هست که وضعیتشان کمی بهتر شده و دسترسی به کتاب و لوازم نقاشی را دارند. دو سه روزی هم هست که تلویزیون ایران را در اختیارشان گذاشته اند. اصلا ناراحتی و ضعف در آنها دیده نشد. نکته مهم اینکه خیلی مقاوم تر از قبل به نظر می رسیدند و از لحاظ جسمی هم خوب بودند.
چند ساعت حضور داشتند؟
به ما گفتند یک ساعت حضور خواهند داشت، اما نیم ساعت هم نشد که آنها را با خودشان بردند. پدرمان بارها و بارها تکرار کردند که دختران من باید قوی و مستحکم باشند و ضعفی از خود نشان ندهند.
فضای تشییع جنازه به چه صورت بود؟ از امروز بگویید؟
امروز از مرکز شهر به بازار گارد پوش بود. افرادی که اسلحه حمل می کردند. خیابان محل مانور لاک پشت پوشان (کسانی که لباس به مانند لاک پشت نینجا می پوشند!) شده بود. نیروهای امنیتی به شدت حضور داشتند.
در ابتدا در همان اتاقی که “آقا بابا” فوت کرده بود آقایان فاتحه خواندند. نوبت به خانم ها که رسید، خوب ابراز احساسات بیشتر بود. قول داده بودند که برای مراسم پدر و مادر را بیاورند، اما خبری از آنها نشد. ما مراسم خودمان را داشتیم و عزاداری می کردیم که موقع حمل جنازه رسید. یک دفعه فردی درشت اندام از نیروهای امنیتی پرید و زیر جسد را گرفت و آشنایان و اعضای خانواده به سرعت از خارج شدن جسد از خانه توسط این فرد و دوستانش جلوگیری کردند و خودشان پدربزرگ را بر دوش گرفتند و با ذکر “لا اله الا الله” به مشایعت و مراسم آن پرداختند، تا اینکه جنازه به سر خیابان درخونگاه رسید. آنجا آمبولانس را آورده بودند و جمعیت خیلی زیادی منتظر بودند. همه “الله اکبر” می گفتند و شعار دیگری نمی دادند. اما ناگهان با بی حرمتی به جنازه، خشونت و ضرب و شتم افراد حاضر به خصوص خانواده جنازه را از دست آشنایان بیرون کشیدند. این در حالی است که پیشتر قول داده بودند اصلا هیچ گرفتاری، نه برای مردم دوستان و عزاداران، پیش نیاید. سپس جنازه را با امبولانس به بهشت زهرا انتقال دادند.
حضور مردم در مراسم چگونه بود؟
علی رغم جو امنیتی و نظامی شدید، به نظر ما که خیلی مردم زیاد آمده بودند. اینها فکر می کردند به دلیل تعطیلات نوروزی مردم اطلاعاتی ندارند و زیاد مراسم شلوغ نمی شود.
کسی را هم بازداشت کردند؟
در ابتدای درگیری چندین مامور مرد، دختری را کشان کشان می بردند و وقتی خانواده دخالت کردند، تعدادی از آنها هم بازداشت شدند. جواد سلیمی، داماد مهندس را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و بازداشت کردند. پدر شهید علی موسوی و محسن موسوی و برادرش سید اسماعیل موسوی و نیز پسر محسن یعنی وحید موسوی را هم مضروب کردند و سپس بازداشت کردند. از این میان همه اعضای خانواده جز محسن و اسماعیل و سید مهدی پسر عموی پدرم که شدیدا هم مضروبند، آزاد شده اند. البته در بهشت زهرا هم تعداد زیادی را دستگیر کردند، از جمله اقای شکوری راد و دختر آیت الله موسوی اردبیلی.
در بهشت زهرا هم فضا امنیتی بود یا فقط دم در خانه این طور برخورد کردند؟
در بهشت زهرا، پشت در غسالخانه، یک جای کوچکی هست که برای بعضی کسانی که وفات می کنند و مثلا مثل اموات و شهدای خانواده ما از نظر حکومت مشکل امنیتی! دارند، جدا از سایر خانواده های دیگری که برای اموات خود برنامه دارند، نماز میت خوانده می شود. برای شهید سید علی هم ما همانجا نماز خواندیم. اما تعداد بسیار زیادی از نیروی مختلف امنیتی و نظامی، آنجا را میله کشیده بودند و اجازه نماز خواندن خانواده بر روی جنازه پدربزرگمان را نمی دادند. می گفتند تنها میر محمود و میر عبدالله پسران مرحوم می توانند بر روی جسد نماز بگذارند. (پدر ما هم که اصلا اجازه حضور در کل مراسم از ابتدا تا انتها را نداشت.) اما خوشبختانه دو عمویمان تن به سازش ندادند و گفتند یا همه خانواده نماز بر میت می خوانند یا هیچ کس نماز نمی خواند و در این موقع بقیه افراد خانواده هم در پشت میله ها فریاد “الله اکبر” سر دادند، که موجب شد تا به شرط قطع شعارها و سکوت مطلق، اجازه نماز همه خانواده داده شود، و در این زمان بود که چند نفر دیگر از جمله آقای شکوری راد را نیز بازداشت کردند. صحنه عجیبی بود، ایشان فریاد می زد: “لا اله الا الله” و تعداد زیادی ماموران نظامی امنیتی، این مرد بزرگ و دلاور را با خود می بردند. همین طور که با خود می بردند تا ماشین او همچنان با صدای بلند فریاد می زد: “لا اله الا الله” و فریادش قطع نمی شد. این فریاد های لا اله الا الله اقای شکوری راد در تاریخ می ماند. در ذهن ما و همه ناظران هم تا ابد ثبت شد.
یعنی اجازه نماز خواندن مردم و خانواده بر روی میت را به شما نمی دادند؟
نه، در ابتدا میله کشی کرده بودند و اجازه ندادند. اما وقتی مقاومت خانواده را دیدند، با ایجاد یک جو پلیسی امنیتی اجازه دادند که تنها با حضور خانواده بر پیکر میت نماز گذارده شود. به صورت تک تک اعضای خانواده دوربین فیلمبرداری زوم شده بود. تعداد دوربینها اینجا از همه مراحل مراسممان هم بیشتر بود. بعد جسد را برداشتند و خودشان به سمت محل تدفین بردند و اجازه کار دیگری ندادند. آنها مصر بودند که هیچکدام از ما به جسد نزدیک نشویم و همین طور هم فیلمبرداری ها و عکاسی ها بلا انقطاع ادامه داشت. سر مزار هم دو خانم و دو آقای دیگر را گرفتند و بردند. پس از آن یک نوحه کوتاه ترکی و زیارت عاشورا و یک دعای فرج خوانده شد. بعد هم سریع همه را متفرق کردند و اجازه ندادند کسی بماند. پدربزرگمان درست کنار مزار علی به خاک سپرده شد و تنها در فرصت بسیار بسیار کوتاهی که پیش آمد، اعضای خانواده توانستند مزار آن شهید را هم زیارت کنند.
مراسم ترحیم چه زمانی برگزار می شود؟
آنها می خواستند که فردا جمعه مراسم ختم برگزار شود، اما فعلا برادران میرحسین به عنوان بزرگان خانواده تصمیم گرفته اند که طبق آیین و رسم ایرانی، مراسم شب سوم، عصر یکشنبه در مسجد نور برگزار شود. البته ممکن است تغییراتی در انجام مراسم صورت گیرد که به اطلاع عموم می رسد.
نکته ای اگر باقی مانده بفرمایید؟
میر اسماعیل موسوی، مردی صبور و مومن و راضی به رضای خدا بود. در تمام این دو سال، رنج پسر را می دانست و فقط دعا می کرد. هر روز سراغ میرحسین را می گرفت و همه می گفتند او به مسافرت رفته است. با این همه، او به همراه همسرش هر روز برای پسرش دعای توسل می خواند. پیرمرد ۱۰۳ ساله ای که شهره اخلاق بود، از دنیا رفت و آنچه ما از او به یاد داریم، آرامش و امنیت در کنار اوست که حتی آقای خامنه ای هم از آن بی نصیب نبوده است. ایشان به شدت به کسب حلال حساسیت داشت. تقید دینی زیاد ایشان، البته در کنار صبری عجیب و مثال زدنی در شدائد زندگی، سخت کوشی، راستگویی و صلابتشان معروف بود. به مسائل اعضای خانواده حساس بود، اما مهمتر از همه آنها پدر و مادری بودند که خانه ای را ساختند و فرزندانی را پروراندند که در ایمان، ادب، اخلاق درست و پاکدستی نمونه اند.
نکته دیگر اینکه خب ۴۵ روز از دوری ما از پدر و مادر می گذشت. دیدار ما با آنها در حالی که اسیر بودند، در این شرایط کنار جسد نحیف پدربزرگ مظلوم، طبیعتا می بایست تنها فضایی عاطفی می داشت. اما ما خوشحالیم و باز هم خوشحالیم که نه در نگاه و نه در حرف آنها و نه در همه سکنات، بقیه خانواده ذره ای نا امیدی ضعف وجود نداشت. صحنه ای که می شد تبدیل به یک صحنه درام خانوادگی شود، صحنه ای پر از حماسه بود. خدا را شاکریم که اگر محنت و رنجی را مقدر می کند، تعهد و باور و هدفی را هم در دلهای پدر و مادر و خانواده قرار داده است که به امید آن استوار و محکم بایستند، و همچنان که بارها دیشب پدر از ما خواست که محکم و استوار باشیم، خدا ما را هم به پیگیری این منش موفق کند. دیدار ما در کنار پیکر بی جان آقابابا، که ستون معنوی خانواده بود، با همه تلخی و دردی که در آن می توانست باشد، به صحنه ای از تبادل امید و پایداری تبدیل شد و این واقعا لطف خدا و دعا و همراهی مردم است، که همیشه مدیون و سپاسگزار همه محبتهایشان بودیم، هستیم و خواهیم ماند.






















